حكيم زجاجى
925
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
وزارت به دو داد و دستور شد * اسد شيركو ، مير منصور شد همه كار كشور به دو بازگشت * ميان سران گردنافراز گشت پس از مدتى شيركو هم بمرد * جهان را و جان را به يوسف سپرد پس از شيركو گشت يوسف وزير * بياراست از وى سرا و سرير ورا تخت بر تاج پروين نهاد * لقب سرورش ناصر دين نهاد برآمد بر اين مدتى روزگار * به رأى و به تدبير مىكرد كار به مصر اندرون گشت يوسف بزرگ * به دانش جدا كرد از ميش ، گرگ خليفه در آن سال بيمار شد * تن نازكش جفت تيمار شد چو شد مدتى رنج مهتر دراز * يكى مرد بد چست و گردنفراز ز دستور مستور پركينه بود * به دل در ورا كين ديرينه بود ورا معتمد نام كرده امير * به دل دشمن نامبرده وزير چو در دل فزون گشت آن رنج و درد * به شاه فرنگان يكى نامه كرد كه برخيز و لشكر بياراى زود * به مردى برآور از اين مرز دود چو دشمن بيايد برابر به جنگ * تو دل را مگردان بدين كار تنگ تو از پيش بر دشمنان راه گير * من از پس برآيم به كردار تير بگيريم بدخواه را در ميان * نمانيم يك تن از آن شاميان يكى پير بد بيش او صوفپوش * بر خويش خواندش جگر پر ز جوش ورا گفت كاين نامه پنهان ببر * به نزد فرنگان چو مرغ بپر روان كرد آن صوفى از جاى خويش * بياورد در حال نعلين خويش سرافراز آن نامه در نعل دوخت * دو رخ را چو شمع فلك برفروخت روان كرد از آنها به زهره دو پاى * در انگشت نعلين را كرد جاى چو نزديك حد فرنگان رسيد * ورا بر جگر نوك پيكان رسيد بيامد به نزديك او راهدار * بپرسيد از آن پير شوريدهكار كه اى مرد هنگام گرماى گرم * برهنه دو پا بر سر ريگ نرم روى نعل از انگشت كرده نگون * دلت هست پرمكر و زرق و فسون به من بازگو قصهء خويش راست * كه در دست افزار پايت چراست به دو صوفى خشك دشنام داد * دمادم پراكنده مىكرد ياد